یا مهدی مددی

گفت: شاید 13 سال دیگه غیبت پایان بگیره.

آه از نهادم بلند شد. نا خدا گاه گفتم: 13 سال! واییییییییییییییییییی چقدر دیر.

وای چقدر دیگه آدم باید کشته بشه . می بینی الان چقدر آدم داره کشته می شه . دین ها داره از بین می ره ؟ وای تا 13 سال دیگه که چیزی باقی نمی مونه.

غافل از اینکه این ما هستیم که آماده نیستیم .

بعد از کمی با خودم گفتم : خب حالا اگه الان ظهور کنن تو آماده ای؟

قاطعانه گفتم: نـــــــــــــــه

اگه همین الان زنگ خونه رو بزنن بگن بیا آقا صدات کرده بری تو سپاهش کارت داره. می گم : یه لحظه و احتمالا این یک لحظه شاید تا یکسال هم طول بکشه.

وای که اگه اینقدری که برای دیدن آخرین مطالب فلان سایت و وبلاگ ، آخرین قسمت فیلم و سریال فلان و خیلی چیز های دیگه شوق داریم و برنامه ریزی می کنیم برای آمدنش شوق داشتم دیگر شاید 13 سال دیگر طول نمی کشید. 13 لحظه هم نمی شد.

فقط 313 نفر مشتاق می خواهد. فقط 313 نفر . از اینهمه آدم که روی زمین زندگی می کنن فقط 313 نفر.

شاید خنده دار باشد که حتی به این تعداد کم هم آدم روی زمین زندگی نمی کنه .

همه ادای آدم های منتظر رو در میاریم . دعای فرج می خونیم . می ریم جمکران و خیلی کارهای دیگه دریغ از اینکه از ما اینها رو نمی خوان .

بلکه فقط اینقدر باید قبولشون داشته باشیم که اگه بهمون گفتن بشین تو آتش بدون لحظه ای فکر بنشینیم .

حالا این طوری هستیم ؟

بچه ها مون رو این مدلی تربیت می کنیم؟

چقدر آدم های دیگه باید کشته بشن ؟

چند تا زورگو دیگه باید قد علم کنن؟

چقدر شیعه باید کشته بشه ؟

و ......

تا ما به خودمون بیاییم؟

بفهمیم

اماممون تنهاست و منتظر ما


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ پنج شنبه بیست و چهارم دی 1394 ] [ 21:31 ] [ مامان ] [ نظرات خاموش ]

تحریم


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ دوشنبه چهارم خرداد 1394 ] [ 21:28 ] [ مامان ] [ 3 نظر ]

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

میلاد


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ پنج شنبه سی و یکم اردیبهشت 1394 ] [ 18:24 ] [ مامان ] [ یک نظر ]

یمن


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ پنج شنبه سی و یکم اردیبهشت 1394 ] [ 11:6 ] [ مامان ] [ بدون نظر ]

میلاد امیر المومنین ، سید الوصیین ، مولی الموحدین ، حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام و روز پدر  بر تمامی شیعیان و عدالت‌طلبان جهان  مبارک باد.

میلاد


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ شنبه دوازدهم اردیبهشت 1394 ] [ 15:41 ] [ مامان ] [ بدون نظر ]

یارب رسان تو بر ما، صاحب زمان ما را

تا که حیات بخشد، روح و روان ما را


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ سه شنبه هشتم اردیبهشت 1394 ] [ 11:25 ] [ مامان ] [ 3 نظر ]

امروز سه شنبه آخر سال ساعت 9 الی 10 شب

خیابان خالی 

کوچه ها خالی 

هر از گاهی صدای انفجاری به گوش می رسد .

باد می وزد، خرده های کاغذ و چوب نیمه سوخته به هوا بلند می شود .

ترس و دلهره تمام وجودت را می گیرد .

صدای انفجار ها به قدری نزدیک است گویی سربازان دشمن دارند نزدیک می‌شوند.

شاید اگر غفلت کنی چیزی زیر پایت منفجر شود.

ضربان قلبت تند می شود.

اگر دیشب در این ساعت بیرون می آمدی توی خیابان جای سوزن انداختن نبود . جای پارک که سهل است بتوانی سوبله پارک کنی شانس آوردی. پهنای خیابان خود نمایی می کند . تمام مغازه ها تعطیل است و به وحشت شهر می افزاید.



نمی دانم این چه رسمی است که شهرمان را به شهرهای جنگی تبدیل می‌کنند؟ امسال خوشبختانه در این ساعت بیرون نبودم (چند سال پیش در این ساعت مجبور بودم خودم را به خانه برسانم) ولی می توانستم حدس بزنم بیرون چه خبر است؛ صدای انفجار ها هم در خانه چنان بلند بود که بچه ها از ترس خود را در بغل من پنهان می کردند. نور حاصل از آتش حتی از طبقات بالا هم قابل رویت بود. مردی با افتخار ته مانده های آتش را جمع می کرد تا خانمی که سعی داشت روسری اش زیاد بالا نرود! از روی آن بپرد آن هم دقیقا جلوی چشم کارگران ساختمان نیمه ساخته! شاید داشتند از دیدن ....

چند سال پیش که سنگی بسان گلوگه سینه شیشه را شکافت و به داخل خانه آمد. سرعتش چنان بالا بود که فقط شیشه سوراخ شده بود به جای اینکه بشکند! دیگر پشت پنجره هم برای بچه ها امن نیست. تمام مدت بهشان تذکر می دهم پشت پنجره نروید، داخل تراس نروید.

ای کاش مادران امروز نسل فردا را چنان تربیت کنند که این رسم جدید خود ساخته از بین برود.


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ سه شنبه بیست و ششم اسفند 1393 ] [ 23:42 ] [ مامان ] [ 5 نظر ]

کمی بیشتر از سه سال و نیم داره سوالای عجیبی می پرسه

سید علی : مامان چرا آدما دو تا سوراخ بینی دارن؟

مامان چرا دهنمون آب داره ؟

مامان چطوری آب از تو شیر آب میاد بیرون ؟

چرا می ریم دستشویی ؟

و هزاران سوال دیگه.

سعی می کنم جلوی خنده ام رو بگیرم و یه جوابی بهش بدم که هم در حد فهمش باشه و هم از موقعیت استفاده می کنم تا بهتر با نعمت های خدا آشنا بشه.

خدا اینجوری خواسته ، شاید بخاطر این هست که اگه یکی از سوراخ های بینی بگیره بتونیم با اون یکی نفس بکشیم.

خب خدا خواسته تا دهنمون خشک نشه تا یه موقع زخم نشه.  و ....

بعد از جواب به این سوالهای به ظاهر خنده دار به فکر فرو می رم . خدا دیگه چه نعمت هایی به ما داده که اصلا به فکر نیستیم تا شکر کنیم .

خدایا به خاطر همه نعمت هایت شکر

حتی وجود سوالهای به ظاهر خنده دار که باعث می شه من بیشتر به نعمت هایت فکر کنم.

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ جمعه هشتم اسفند 1393 ] [ 11:49 ] [ مامان ] [ 5 نظر ]

وقتی توی شهر قدم می زنی انواع و اقسام تبلیغات رنگ و وارنگ رو می بینی که بیشتر اوقات اصلا به هیچکدوم توجهی نمی کنم . چند مدت پیش یه تبلیغ با متن زرد رنگ همه جا پخش شده بود . یه بار با دقت بهش نگاه کردم عکس یه پیرزن بود کنارش نوشته بود سریال «ابله» و با کمال تعجب دیدم نوشته با بازی محسن تنابنده!!!! چند لحظه ذهنم توقف کرد. محسن تنابنده ! ولی اون که یه مرده. توی نت یه سرچ کوچیکی انجام دادم نتایج جالبی گرفتم . اینکه خیلی از بازیگران تا کنون در نقش زنان بازی کردند و بعضی های دیگر آرزوی بازی تو همچین نقش هایی رو دارند!! واقعا چی شده که بازیگران ما یا از آن مهمتر کارکردان ها یا تهیه کنندگان چنین تصمیماتی می گیرند؟ یعنی بازیگر زن نداریم که بتونه چنین نقش هایی رو بازی کنن؟؟؟ اگر بازیگر زن تو یه همچین سن هایی رو نداریم ( البته بعضی از اونها نقش زنان جوان رو بازی می کنن!) پس نقش گریمور ها چی هست وقتی یه مرد را به این زیبایی به چهره زن تبدیل می کنن آیا نمی توانن زنان جوان را به پیر تبدیل کنند؟(البته نه مثل سریال ستایش)

وقتی فیلم آدم برفی ساخته شد تا چند سال اجازه پخش در تلوزیون رو نداشت شاید به همین خاطر که یک مرد در نقش یک زن جوان ظاهر شده بود ولی بعد از مدتی این تحریم برداشته شد .

البته در مجموعه خنده بازار از این موارد منزجر کننده استفاده شده بود آنهم به شکل خیلی زشتی . شاید بهتر است ابتدا به این مجموعه ایراد بگیریم هر چه باشد در تلوزیون به عنوان رسانه ملی پخش شد و حرمت این کارها شکسته شد آنهم به آن صورت زشت.

به نظر می رسد کسانیکه بازیگران را انتخاب می کنند دیگر به فکر این چیز ها نیستند همانطور که در سریال پرده نشین ، نقش اول را کسی بازی کرده که در فیلم مکس در نقش یک زن ظاهر شده که خیلی جالبه از نظر همه خیلی خوب تونسته بودن نقش روحانی رو بازی کنن . شاید بگویید این از توانایی یک بازیگر هست ولی به نظر من این که ما برای هر نقشی هر کسی رو انتخاب کنیم درست نیست .

 

پی نوشت : این مطلب بیشتر از یک ماه هست که به ذهنم خطور کرده تا بنویسم تا امروز توفیق حاصل شد.

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ چهارشنبه هفدهم دی 1393 ] [ 16:20 ] [ مامان ] [ بدون نظر ]

  کنترل ماشین از دست خارج شده بود و این غول بی شاخ و دم بجای این که روی چهار چرخ برود میل به گردش در هوا را داشت . چشم هایم بسته بود ولی گرمای دستان پرمهرت را احساس کردم خدای من، که این غول بی شاخ و دم را امر به ایستادن کردی و روی چهار چرخ نگهش داشتی . چشم هایم را که باز کردم همه چیز آرام گرفته بود . صدای گریه های بی امان بچه ها ، ذکر یا امام زمان را از پشت سرم ‌‌می شنیدم. سریع پیاده شدم در عقب را باز کردم خدا رو شکر سید علی سالم بود. با اینکه فاطمه سادات از دست مامان رها شده بود ولی سالم بود . همه مان سالم بودیم . هر 6 نفرمان .به گمانم حضرت عزرائیل دستی هم برایمان تکان داد.

زمینی اش می شود :

-          ماشین محکم بوده که سقف به سرمان نچسبیده بود .

-          کمر بند ها نگه مان داشتند تا توی چرخش ماشین خون از دماغ کسی هم نیامد.

-          زمین گِل بود شدت ضربه را کم کرد و در آخر چرخ های سمت راننده در گِل فرو رفته تا باعث شده دوباره به هوا بلند نشویم.

ولی من می دانم شما نخواستی خدای من .

نخواستی که بیش از این بچرخیم.

خواستی که همه مان سالم باشیم .

نخواستی که ماشینی نزدیکمان نباشد تا بهمان بخورد.

خواستی که با اینکه فاطمه سادات رها شده بود سالم باشد.

شما نخواستی خدای من . بهمان فرصت دادی . فرصت بندگی ، فرصت استغفار

 

خدای من شکر

به خاطر داده و نداده ات شکر

 

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ پنج شنبه اول آبان 1393 ] [ 11:42 ] [ مامان ] [ 11 نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری تا ته تنهایی محض
هر کجا لرزیدی
هرکجا ترسیدی
فقط آهسته بگو
من خدا را دارم
نويسندگان

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

امکانات وب