یا مهدی مددی

حالش خيلي عجيب بود .فهميدم با بقيه فرق ميكنه .

گفت: يه سوال دارم كه خيلي جوابش برام مهمه

گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم كمكتون كنم.

گفت: دارم مي ميرم

گفتم: يعني چي؟

گفت: يعني دارم مي ميرم ديگه

گفتم:دكتر ديگه اي، خارج كشور؟

گفت:نه همه اتفاق نظر دارن گفتن خارج هم نميشه كاري كرد

گفتم:خداكريمه انشالله كه بهت سلامتي مي ده

باتعجب نگاه كرد و گفت: يعني اگه من بميرم خدا كريم نيست؟

فهميدم آدم فهميده ايه ونميشه گول ماليد سرش گفتم: راست ميگي حالا سوالت چيه؟

گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم ازخونه بيرون نميومدم كارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن تا اينكه يه روز به خودم گفتم تا كي منتظر مرگ باشم خلاصه يه روز صبح كه از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به كار كردم امابا مردم فرق داشتم چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو كسي نداشت. خيلي مهربون شدم ، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميكرد با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه كه سر من كلاه گذاشتن آخه من رفتني ام و اونا انگار نه ،سرتونو درد نيارم من كار ميكردم اما حرص نداشتم ، بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميكردم ودستشون داشتم . ماشين عروس ميديدم ازته دل شاد ميشدم ودعا ميكردم، گدا ميديدم ازته دل غصه ميخوردم و بدون اينكه حساب كتاب كنم كمك ميكردم ، مثل پيرمردا برا همه جوونا ارزوي خوشبختي ميكردم . الغرض اينكه اين ماجرا منو آدم خوبي كرد و ناز و خوردني شدم. حالا سوالم اينه كه من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميكنه؟

گفتم: بله اونجور كه ياد گرفتم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه

آرام آرام خدا فظي كرد و تشكر داشت ميرفت ، گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟

گفت: معلوم نيست بين يك روز تا چند هزار روز

يه چرتكه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب پرسيدم مگه  بيماريت چيه؟

گفت :بيمار نيستم

هم كفرم داشت در ميومد و هم از تعجب داشتم شاخ دارميشدم گفتم: پس چي؟

گفت فهميدم مردنيم. رفتم دكتر گفتم: ميتونيد كاري كنيد كه نميرم گفتن: نه  گفتم : خارج چي؟ باز گفتن : نه!!!  خلاصه ما رفتني هستيم كي ش فرق داره مگه؟

باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد

 

 

با تشکر از وبلاگ کیست مرا یاری کند :

http://provihce.blogfa.com


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 3:30 ] [ مامان ] [ 6 نظر ]

جمعه احوال عجیبی دارد

در دلش شور غریبی دارد

هر کسی در گذری منتظر است

چشم بر راه حبیبی دارد

ای خوش آن دیده که در منظر خود

از رخ یار نصیبی دارد

 

 

تعجیل در ظهور مولا صلوات


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 ] [ 3:30 ] [ مامان ] [ 2 نظر ]

سید بن طاوس: اگر در حرکات و سکنات خود همواره از یاد پروردگارت غافل و دائما خود را غرق در فکر دنیا و هوای نفس خویش نمایی ناگزیر هنگام حضور در نماز نیازمند آن هستی که با رنج و تعب، با رشته عقل خویش دل را که از خدا گریخته، حاضر ساخته و به ایستادن در پیشگاه مولایت وادار نمایی.

 

آیت الله بهجت: یکی از عوامل حضور قلب این است که در تمام 24 ساعت باید حواس باصره، سامعه، خود را کنترل کنیم زیرا برای تحصیل حضور قلب باید مقدماتی را فراهم کرد باید در طول روز گوش، چشم و همچنین سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم، و این یکی از عوامل تحصیل حضور قلب می باشد.

 

نقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: سه قفل در زندگی‌ام وجود دارد و سه کلید از شما می‌خواهم! قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.
شیخ نخودکی فرمود: برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!
جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟!
شیخ نخودکی فرمود: نماز اول وقت «شاه کلید» است.


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 23:35 ] [ مامان ] [ 3 نظر ]

از ماموریت که برگشت خوشحال بود

پرسید:راستی فرمانده گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟

ابلیس جواب داد:امام اینها که بیاید روزگار ما سیاه خواهد شد

اینها که گناه میکنند امامشان دیرتر می آید

با کنجکاوی پرسید:این هفته پرونده ها چطور بود؟

ابلیس یک نگاه عاقل اندر سفیهی به او انداخت و گفت:

مگر صدای گریه آقایشان را نمی شنوی؟


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 ] [ 15:21 ] [ مامان ] [ 4 نظر ]

این مطلب بسیار خوب و کاربردی را خوندم اینجا هم آوردم تا دیگران هم بخوانند . خودم سعی می کنم تا به تمامی این مطالب اشراف پیدا کنم و نکات ظریف آن را بکار ببندم و امید وارم برای دیگران نیز به کار بیایید.

تفاوت روزه‌ی خالصانه و روزه‌ی ریایی

اگر تفاوت روزه‌ی همراه با نیت خالصانه با روزه‌ی آمیخته به ریا و شبهه در نزد تو مشتبه گردید، این مطلب را با چندین اشاره بیازما، که عبارت‌اند از:

1-  ملاحظه کن و ببین اگر در پایان روز در حضور روزه داران نیک و برگزیده افطار می کردی، آیا از این که آنان از نحوه‌ی افطار کردن تو در میان روزه‌داران را می دیدند شرم می کردی، یا نه؟ اگر جواب مثبت بود، بدان که در روزه‌ی تو شبهه‌ی ریایی وجود دارد که بدان وسیله می‌خواهی به مردمان نزدیکی بجویی.

2-  نفس خویش را آزمون کن و ببین کدام یک از این دو مطلب بیشتر موجب شادمانی آن و نزد آن دوست داشتنی‌تر است: این که تنها خداوند _جل جلاله_ از آن اطلاع داشته باشد، یا این که نفس تو خواهان آن است که کس دیگر به جز خدا از آن اطلاع حاصل نموده و از آن آگاه باشد؛ یعنی کسانی که تو را می ستایند یا اطلاع آن‌ها به نفع دنیوی تو است؟ اگر دیدی نفست با وجود اطلاع خداوند_جل جلاله_ خواهان آن است که غیر او نیز از روزه‌ی تو آگاه گردد تا بیشتر به تو اکرام و احترام نماید، یا دیدی اطلاع غیر در قلب تو شیرین تر و گواراتر از اطلاع خدا است، بدان که روزه‌ات ناقص است و تو بنده‌ی پستی هستی.

3-  نفس خویش را امتحان کن و ببین آیا در صورت زیادی تعداد روزه‌داران نشاط بیشتری داری و درصورت اندکی تعداد آنان یا نبود همراهی روزه‌داران، در روزه برای خداوند مالک روز جزا، ضعیف‌تر و تنبل‌تر هستی، یا نه؟ اگر دیدی در صورت همراهی آنان برای روزه‌گرفتن نشاط داری و هنگام روزه نگرفتن آنان نشاط نداری، بدان که مقصود تو از روزه گرفتن، همراهی با آنان و متابعت از اراده‌ی آنان است و به هر اندازه که به واسطه‌ی تبعیت از آنان، از متابعت خداوندی که زمام اختیار آنها و دیگران به دست او است باز می‌مانی، روزه‌ات ناقص است.

4-  امتحان کن و ببین آیا روزه‌ات فقط برای ثواب است یا برای متابعت از اراده‌ی رب‌الارباب. اگر دیدی درصورت عدم وجود ثواب‌هایی که برای روزه ذکر شده و اگر روزه خطر های آتش جهنم را دفع نمی‌کرد، روزه نمی‌گرفتی و خود را مکلف به خودداری از غذا و نوشیدنی و دیگر تمتع‌های خوشی‌آور نمی‌کردی، بدان که بر این باور هستی که خداوند-جل جلاله- به لحاظ امتثال امرش زیبنده‌ی آن نیست که انسان برای او روزه بدارد و به واسطه‌ی عظمتش برای او عبادت کند و این که اگر رشوه‌ی،ثواب‌های وارده و دوری از آتش جهنم نبود، او را عبادت ننموده و حق نیکی گذشته و بزرگ و فراوان او حرمت مقام معظم و جلیل او را مراعات نمی‌کردی.

5-  امتحان کن و ببین آیا اگر پول‌دار و ثروتمند بودی و غذای خوبی برای افطاری فراهم می کردی، به واسطه‌ی گستردگی و گوارا بودن غذا نشاط پیدا می‌کردی، و درصورتی که غذای افطاری‌ات به اندازه‌ی کفایت بود، نه گوشت و غذاهای متنوع و لذیذ دیگر، در روزه‌داری بر عبادت و طاعت خدا نشاط نداشتی؟ اگر چنین بود، بدان که تو برای غذا نشاط پیدا کرده‌ای و نشاط برای غیرخدا- که مالک نعمت ها و بخشش ها است– موجب شبهه و نقصان در تمام و کمال روزه است.

6-    در زمان روزه‌داری، عقل و قلب و اعضا و جوارحت را بپا، تا همواره به نیت خالصانه و کامل آراسته گردد.

برگرفته از کتاب اقبال الاعمال سید ابن طاووس قدس سره ، ترجمه محمد روحی


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 ] [ 11:3 ] [ مامان ] [ 3 نظر ]

قالَ الإمامُ الهادي - عليه السلام - : الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داع إلَي الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ أذَمُّ الاْخْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجيَّةٌ سَيِّئَةٌ.

«بحارالأنوار، ج 69، ص 199، ح 27»

امام علي النقي حضرت هادي - عليه السلام - فرمود:

حسد موجب نابودي ارزش و ثواب حسنات مي گردد.

و تكبّر و خودخواهي جذب كننده دشمني و عداوت افراد مي باشد.

و عُجب و خودبيني مانع تحصيل علم خواهد بود و در نتيجه شخص را در پَستي و ناداني نگه مي دارد.

و بخيل بودن بدترين اخلاق است;

و طَمَع داشتن خصلتي ناپسند و زشت مي باشد.

 امام هادی (ع)

به نقل از سايت انديشه قم


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ] [ 15:4 ] [ مامان ] [ 4 نظر ]

قالَ الإمامُ الهادي - عليه السلام - : اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ وَالاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِكْرَةُ مِرْآتٌ صافَيةٌ.

«مستدرك الوسائل، ج 11، ص 184، ح 4»

امام هادي - عليه السلام - فرمود:

علم و دانش بهترين يادبود براي انتقال به ديگران است،

 ادب زيباترين نيكي ها است

و فكر و انديشه آئينه صاف و تزيين كننده اعمال و برنامه ها است.

 

به نقل از سايت انديشه قم

امام هادی (ع)


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ] [ 15:2 ] [ مامان ] [ بدون نظر ]

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

همان یک لحظه اول،

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

بر روی یک دگر ، ویرانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم،

تحسین نعره ی مستانه را خاموش آندم،

بر لب پیمانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین،

زمین و آسمان را

واژگون مستانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

نه طاعت می پذیرفتم،

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحه صد دانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

برای خاطر تنها یک مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو ،

آواره و دیوانه می کردم !

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه می کردم!

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که می دیدم عزیز نابجایی ،

 ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد.

گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق

فتنه این علم عالم سوز مردم کش ،

به جزء اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم:

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته که تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد !

و گرنه من به جای او چو بودم.

یک نفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!

         

                             « رحیم معینی کرمانشاهی »

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ پنج شنبه چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 15:39 ] [ مامان ] [ 5 نظر ]
........

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری تا ته تنهایی محض
هر کجا لرزیدی
هرکجا ترسیدی
فقط آهسته بگو
من خدا را دارم
نويسندگان

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

امکانات وب