یا مهدی مددی

چندی است در بین تبلیغات ریز و درشت مهد های کودک عنوان کلاس آموزش موسیقی! به چشم می خورد . با اینکه با چنین آموزشهایی آنهم در این سنین پایین کاملا مخالفم اما هرگز از چند و چون این کلاس ها اطلاعات زیادی نداشتم . چندین بار شنیده بودم در برخی از مهد ها رق ص باله آموزش داده می شود وقتی هم دلیلش را می پرسیدی جمله این که رق ص حساب نمی شود یک جور ورزش است برای انعطاف پذیری بدن بچه ها ! را می زدند بر پیشانی ات که یعنی داری زیادی مته به خشخاش می گذاری و دهانت را می بستند. تا اینکه مستند بحران خاموش 1، 2 و 3 را که توسط خبرگزاری دانشجو(Snn.ir) تهیه شده بود را دیدم ، که ای کاش حقیقت نداشت .

لطفا به ادامه مطلب بروید

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
ادامه مطلب
[ پنج شنبه بیست و هشتم آذر 1392 ] [ 8:49 ] [ مامان ] [ 17 نظر ]

ندیدم شهی در دلارایی تو

به قربان اخلاق مولایی تو

تو خورشیدی و ذره پرورترینی

فدای سجایای زهرایی تو

نداری به کویت ز من بینوا تر

ندیدم کریمی به طاهایی تو

نداری گدایی به رسوایی من

ندیدم نگاری به زیبایی تو

نداری مریضی به بد حالی من

ندیدم دمی چون مسیحایی تو

نداری غلامی به تنهایی من

ندیدم غریبی به تنهایی تو

نداری اسیری به شیدایی من

ندیم کسی را به آقایی تو

امید غریبان تنها کجایی

چراغ سر قبر زهرا کجایی 

تجلی طاها

گل اشک مولا

دل آشفته داغ آن کوچه غم

گرفتار گودال خونین

دل افکار غم های زینب

سیه پوش قاسم

عزادار اکبر گل باغ لیلا

پریشان دست علم گیر سقا

نفس های سجاد

نواهای باقر

دعاهای صادق

کس بیکسی های شب های کاظم

حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه

تمنای هادی

عزیز دل عسگری

پس نگارا بفرما کجایی کجایی کجایی؟

دلم جز هوایت هوایی ندارد

لبم غیر نامت نوایی ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم

بدون ولایت بهایی ندارد

دلی که نشد خانه یاس نرگس

خراب است و ویران صفایی ندارد

بیا تا جوانم بده رخ نشانم

که این زندگانی وفایی ندارد

 

این مداحی زیبا را بصورت تصویری می توانید از اینجا دانلود کنید

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392 ] [ 17:54 ] [ مامان ] [ بدون نظر ]

چادر من

         لباس متهمان در زندان نیست

چادر من

        برای نشان دادن فقر در فیلمها و سریال ها نیست

چادر من

        فقط برای رفتن به اماکن زیارتی نیست

چادر من

        تاج بندگی من است


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ پنج شنبه بیست و یکم آذر 1392 ] [ 15:34 ] [ مامان ] [ 5 نظر ]

شبهای دراز بی عبادت چه کنم

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

گویند کریم است و گناه میبخشد

گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ سه شنبه نوزدهم آذر 1392 ] [ 14:30 ] [ مامان ] [ بدون نظر ]

روز شهادت حضرت زهرا یکی اومد خدمت آیت الله بهجت

عرض کرد: آقا تسلیت میگم ، به حضرت زهرا سلام الله علیها سیلی زدند

آیت الله بهجت فرمودند: الان هم به حضرت زهرا سلام الله علیها سیلی می زنند

عرض کردند: الان چطور به حضرت سیلی می زنند؟

آیت الله بهجت فرمودند: هر دختر شیعه با بی حجابیش یه سیلی به صورت حضرت زهرا سلام الله می زنه

دلنوشته:

از امروز وقتی توی شهر که دور می زنی ببین حضرت زهرا سلام الله علیها روزی چند تا سیلی می خوره

نمی خوام نصیحت کنم

اما خیلی زشته که ما شیعیان هم خون به دل زهرای مرضیه کنیم


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ سه شنبه نوزدهم آذر 1392 ] [ 14:29 ] [ مامان ] [ 2 نظر ]

خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟

خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟

خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟

اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...

این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.

روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...

شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!

دخترک وارد حیاط امامزاده شد...

خسته...

انگار فقط آمده بود گریه کند...

دردش گفتنی نبود....!!!!

رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...

وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.

زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...

چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد... خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!

دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت 8 خود را به خوابگاه برساند...

به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...

امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..! انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد! احساس امنیت کرد...

با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود! یک لحظه به خود آمد...

دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشت


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ دوشنبه یازدهم آذر 1392 ] [ 11:2 ] [ مامان ] [ 3 نظر ]

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

ناله میکردم ولیکن بی جواب

تشنه بودم تشنه یک جرعه آب

هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیعی نه رفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از راه نزدم دو ملک

تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟

آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟

در میان عمر خود کن جستجو

کارهای نیک و زشتت روبگو

گفت بر من عمر خود کردی تباه

نامه اعمال تو گشته سیاه

ما که ماموران حق داوریم

بی شک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذرخواهی دیر بود

دست وپایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هرکجا و دل فکار

می کشیدندم  به خفت سوی نار

ناگهان  الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود

درد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسیان حلقه به گوش

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور (پاک کننده)

خاک پایش حسرت عرش برین

طره یی از گیسویش حبل المتین

بر سرش دستار سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مهجبین

از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

آمده اینجا حسین فاطمه(ع)

صاحب روز قیامت آمده

گویی از بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را

خانه آبادش کنید این بنده را

این که اینجا این چنین تنها شده

گام او بر تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است

بارها برمن محبت کرده است

سینه اش را وقف هیئت کرده است

اینکه می بینید در شور است و شین

ذکر لالایی بوده یاحسین (ع)

دیگران غرق خوشی و هلهله

دیدم او را غرق شور و هَروله (تند راه رفتن)

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من سر خود را شکست

سینه چاک آل زهرا(س) بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدا بر خواهرم زینب نمود

گاه می شد صورتش بهرم کبود

تا که دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

اینکه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن

روز تاسوعا شده سقای من

 گریه کرده چون برای اکبرم

با خود او را نزد زهرا می برم

هر چه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود

باعث خوشحالی اعدا شود

در قیامت عطر و بویش می دهم

پیش مردم آبرویش می دهم

باز بالاتر به روز سرنوشت

می شود همسایه من در بهشت

آری آری هر که پا بست من است

نامه اعمال او دست من است


موضوعات مرتبط: دل نوشته های دیگران
[ یکشنبه سوم آذر 1392 ] [ 3:30 ] [ مامان ] [ 9 نظر ]
........

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری تا ته تنهایی محض
هر کجا لرزیدی
هرکجا ترسیدی
فقط آهسته بگو
من خدا را دارم
نويسندگان

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

امکانات وب