یا مهدی مددی

ای کاش در کربلا بودی می تونستی به حضرت آب برسونی

74861453202763278024.jpg

اگر تصویر واضح نیست اینجا برید


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ جمعه بیست و چهارم آبان 1392 ] [ 14:20 ] [ مامان ] [ 2 نظر ]

خوشا از دل نم اشکی فشاندن

به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشق بازان یاد کردن

زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی، خوشا از سر سرودن

خوشا نی نامه ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است

بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی، نوای بی نوایی است

هوای ناله هایش نینوایی است

قلم، تصویر جانکاهی است از نی

علم، تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد

سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز

از آن روز است نی را ناله پر سوز

چه رفت آن روز در اندیشه نی

که اینسان شد پریشان بیشه نی؟

سری سرمست شور و بی قراری

چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه او

غم غربت، غم دیرینه او

غم نی بند بند پیکر اوست

هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی است

به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش بر نی، تنش در قعر گودال

ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد

نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری بر نیزه ای منزل به منزل

به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گِل برداشت اُشتر

که با خود باری از سر داشت اُشتر ؟

گران باری به محمل بود بر نی

نه از سر، باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد

سرش بر نی، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی !

عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای دیگر بخواند

نیستان را به آتش می کشاند

سزد گر چشم ها در خون نشینند

چو دریا را به روی نیزه بینند

شگفتا بی سرو سامانی عشق!

به روی نیزه سرگردانی عشق!

زدست عشق در عالم هیاهوست

تمام فتنه ها زیز سر اوست

مرحوم قیصر امین پور


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ شنبه هجدهم آبان 1392 ] [ 23:55 ] [ مامان ] [ 2 نظر ]

شبای جمعه که میشه
دلا بهونه میگیره
هر کی میاد سر یه قبر
ازش نشونه میگیره


یکی سر قبر پدر
یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و
یکی پیش برادرش


امایه مادرغمگین و آرام
میاد کنارشهید گمنام


یه جعبه خرما برای
فاتحه خونی میاره
آروم میاد میشینه و
سر روی سنگش میذاره


میگه تو جای بَچمی
گوش بده به حرفای من
از بس که اینجا اومدم
درد اومده پاهای من


آخر نگفتی کسی رو داری
یاکه مث من بی کس و کاری


مگه تو مادر نداری
برای تو گریه کنه
غروب پنجشنبه بیاد
به قبرتو تکیه کنه


غصه نخور من مادرت
منم همیشه یاورت
نمیذارم تنها بشی
مدام میام بالا سرت


از تو چه پنهون
یه بچه دارم
چند ساله از اون
خبر ندارم


آخ که دلم برات بگه
از پسرم یه خاطره
موقع جبهه رفتنش

ساعتی که میخواست بره


از اون لباس خاکی و
از اون پیام آخرش
هرقدمی میرفت جلو
نگا میکرد پشت سرش


دیگه نیومد
رفت ناپدید شد
چشام به درب
خونه سفید شد...


دیگه از اون روز تا حالا
منتظر زنگ درم
بس که دلم شور میزنه
نصفه شب از خواب میپرم


کاشکی بود و نگاه میکرد
یزید سرش رفت بالا دار
سزای اعمالشو دید
لکه ننگ روزگار


من مطمئنم الآن اگر بود
سرگرم شادی از این خبر بود..


اون شبی که نشون میداد
صدام چشاشو بسته بود
یادم اومد لحظه ای که
دل مارو شکسته بود


روزایی که نمک میریخت
رو داغ قلب پدرا
داغ برادر میگذاشت
رو سینه برادرا


الحمدلله
دعام اثر کرد
سوی جهنم
عزم سفرکرد...

***


بسه دیگه خسته شدی
دوباره خیلی حرف زدم
با اینکه قول داده بودم
امابازم گریه شدم


با صد امید و آرزو
مادر مفقود الاثر
بلند شد از کنار قبر
شاید براش بیاد خبر


چند ساله مادر...
کارش همینه...
خبر نداره..
{بچه اش همینه...}

 

این نوحه زیبا رو می تونید با لینک مستقیم یا اینجا دانلود کنید


موضوعات مرتبط: دل نوشته های دیگران
[ شنبه یازدهم آبان 1392 ] [ 21:1 ] [ مامان ] [ 3 نظر ]

گفتم شبی به مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اذن نگاه خواهم

گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم


موضوعات مرتبط: دل نوشته های دیگران
[ جمعه دهم آبان 1392 ] [ 20:46 ] [ مامان ] [ بدون نظر ]
........

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری تا ته تنهایی محض
هر کجا لرزیدی
هرکجا ترسیدی
فقط آهسته بگو
من خدا را دارم
نويسندگان

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

امکانات وب