یا مهدی مددی

امام صادق علیه السلام می فرماید: هرگاه کسی خوابی پریشان و ناخوشایند دید (و از خواب بیدار شد) پهلو به پهلو شود و این آیه را بخواند: إنّماَ النّجوی مِنَ الشَّیطان ِ لِیَحزُنَ الذینَ آمَنوا و لَیسَ بِضارِّهِم شَیئاً الا بَإِذن ِ الله . سپس بگوید : عُذتُ بما عاذَت به ملائکةُ اللهِ المقربونَ و أنبیاؤُهُ المرسلونَ و عبادهُ الصالحونَ من شرِّ ما رأیتَ و من شرِّ اشیطانِ الرَّجیم ؛ به آنچه فرشتگان مقرب الهی و پیامران مرسل و بندگان شایسته خدا پناه برده اند ، پناه می برم از شر خوابی که دیده ام و از شر شیطان رجیم.

برگرفته از کتاب مفاتیح الحیاه نوشته آیت الله جوادی آملی


موضوعات مرتبط: مفاتیح الحیاة
[ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ] [ 5:34 ] [ مامان ] [ بدون نظر ]

سلام آقا فدای تو

غصه من غمای توست

 

درد بلات برای من

دردسرهام برای توست

 

سلام آقا فدای تو

باز دلمو آتیش زدی

 

گفتی یه روز جمعه میایی

جمعه شد و نیومدی

 

شما کجا و من کجا

تو خوبِ خوب من بدِ بد

 

آخه چقدر مهربونی

راه دادی و بدِ اومد

 

من اومدم با اشک و آه

خسته ام و مونده تو راه

 

میخوام که رو سفید بشم

شبیه اون غلام سیاه

 

زنده باشم برای تو

بنده زر خرید بشم

 

کشته بشم به پای تو

کاشکی بشه شهید بشم

 

سلام آقا

 

 مجلس ما این شبای آخریشه

امشبه رو یه بار بیا

دهه داره تموم میشه

 

سلام آقا فدای تو

من میمیرم برای تو

 

دیدن تو آرزومه

منم به آرزوم میام

 

مگه خودت نگفتی که

تو روضه عموم میام

 

آقا بیا به روضه مون

ما گریه کن تو نوحه خون

 

بیا منو آتیش بزن

خودت یه بار روضه بخون

 

سلام اقا فدای تو

من میمیرم به پای تو

 

تن یکی تو خاک و خون

بی رمقه تو القمه

 

پا می کشه روی زمین

سرش رو پای فاطمه

 

می گه مادر خوش اومدی

سرم فدای قدمت

 

یه وقتی اومدی که من

نمی تونم ببینمت

 

یه وقتی اومدی که آب

نمونده بین مشک من

 

پیش پاهات جاری شده

چشمه خون تو اشک من

 

مادر جان

 

می خوام ادب کنم پاشم

تا که اقام نیومده

 

چادرتون خاکی شده

برای من خیلی بده

 

یه بوی خاک داره میاد

فرق می کنه با علقمه

 

چادرتون خاکی شده

تو کوچه ها یا علقمه

 

 

 

کاشکی دستام می تونست

سرت رو زانوم بزاره

 

کاشکی دستام می تونست

تیر از تو چشمات در آره

 

 

سلام آقا فدای تو

فدای گریه های تو

من بمیرم برای تو

 

یا اباالحسن دل همه شده قیامت آقاجون

برای قلبت بمیرم سرت سلامت آقاجون

 

آقای من آقای مهربون من

درد و بلات به جون من

 

عاشورا رفت ولی دلا هنوز تو کربلاس آقا

سینه زنا کجا برن حسینیه ات کجاست آقا

 

شرمنده ایم که زنده ایم تو صاحب دلامونی

تویی که بین روضه ها مراقب دلامونی

 

خونی که توی دلمه هنوز سرازیر نشده

هنوز میخوام گریه کنم هنوز چشام سیر نشده

 

دوباره بارون اومده این شب هجرون اومده

آقامو سر بریدن و شام غریبون اومده

 

این نوحه زیبا را می توانید از اینجا دانلود کنید


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ] [ 5:4 ] [ مامان ] [ 7 نظر ]

خدایا

            گر بنده ای بدکارم

            شوق رحمت دارم

            اشک غم می بارم

بی قرارم

            سلاح من چشمان ترم

            من به پشت درم

            جان مولا وا کن

بی قرارم

            آن قدر در می زنم

            تا که بگشایی

ای خدا

            پشت در تاریک و من واهمه دارم

            من امانت نامه از فاطمه دارم


موضوعات مرتبط: دل نوشته من
[ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ] [ 4:48 ] [ مامان ] [ بدون نظر ]

مولای من...

غریب تر از اجداد طاهرینت شمایید...

غریب تر از او که سیلی بر صورتش زدند و بین در و دیوار محسنش را پرپر کردند...

 

غریب تر از او که از درد سر در چاه می کرد  و تنها چاه سنگ صبورش بود ...

غریب تر از او که پیروان دین جدش او را سر بریدند...

غریب تر از او که در میان اهل خانه اش هم غریب بود...

 غریب تر از او که غریب الغربایش خوانند...

غريبی...

 در میان این غریبی چه عجیب است که نبودنت برایمان عادت شده است

برای نبودنت به خیال خودمان جشن میگیرم،جشنی از جنس عادت...

 

 

چقدر سخت است قصه ی عادت...

عادت به نبودن...

بعضی اوقات دلمان میگیرد از این عادت ها...

عادت کرد ه ایم به عهد صبح ها،عادت کرده ایم به ندبه ازهجرانت،عادت کرده ایم به ختم صلوات ها و قرآن ها برای تعجیل در ظهورت،عادت کرده ایم به اینکه غروب جمعه ها دلمان از نیامدنت بگیرد،عادت کرده ایم که نیمه شعبان شهرمان را  آذین بندی کنیم به امید آمدنت،عادت کرده ایم...

اما افسوس که عادت نکرده ایم خودمان را آماده کنیم برای آمدنت...

 

مولایم!

شور و نشاط این روز ها را می بینی؟زیبایی کوی و برزن  را می بینی؟اینها همه نشان از میلاد تو دارد.

سال پیش نیمه شعبانی بر ما گذشت در فراغت،میشود این نیمه شعبان را با تو ببینیم؟

چه انتظار غریبی و چه جشن غریبانه تری...!

در تکاپوی جشن میلادت جای خالی تو را نظاره می کنیم و چشمانمان تر میشود،دست هایمان را ببین که چگونه برای فرجت به ملاقات خدا رفته است،این دست ها چه از روی عادت،چه از سر درماندگی و ... تو را طلب میکنند.

کجای این دنیا هستی که ببینی چگونه خون می ریزند و به خود می بالند؟کجای این دنیا هستی  که ببینی چگونه دنیا را نابود کرده اند؟مگر یک کودک 12 ساله جرمش چه بوده است که اینگونه بی رحمانه در پیش چشمان پدر و مادرش جانش را می ستانند؟کلمات و جملات در توصیفش به وحشت افتاده اند.نه،نه اینها باور نکردنیست!!!

شاید اگر از زبان کسی می شنیدیم آن را دروغ می پنداشتیم ولی چه کنیم که با چشمانمان دیدیم!

دیدم و کاری نتوانستیم بکنیم...

و حال در این شعبان دلمان می گیرد وقتی صاحب مجلس را نمی بینیم،صاحبی که بودنش جهان را آرام میکند.

شما شنیدید که چگونه دل ما شکست ولی ما نشنیدیم که چگونه دلتان از منتظرانتان شکست...!

مولای من در دل شما چه می گذرد؟

شما هم احساس غربت می کنید؟منتظرانت،منتظر واقعی هستند؟منکه نمیتوانم خودم را منتظر واقعی نام نهم

منِ روسیاه تنها توانسته ام دلت را به درد آورم،شرمنده ام که نام خود را شیعه نهاده ام...

برگرفته از وبلاگ مهدویت

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته های دیگران
[ چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 ] [ 16:19 ] [ مامان ] [ یک نظر ]

نامه ام را می فرستم

رو به سمت بینهایت

آدرس : پشت زمان ها

تمبر : برگی از محبت

می نویسم نامه ای به

آنکه امید دل ماست

او که رفته سالها پیش

رفتنش مثل معماست

برنگشته تا به امروز

مثل اینکه دیر کرده

انتظارش بچه ها را

خسته و دلگیر کرده

می نویسم نامه ای تا

او بداند در چه حالیم

بر درخت زندگیمان

مثل یک گردوی کالیم

گفته روزی خواهد آمد

صبر باید کرد شاید

قول او سبز است ، حتما

با دعای ما می آید.


موضوعات مرتبط: دل نوشته های دیگران
[ یکشنبه دوم تیر 1392 ] [ 23:24 ] [ مامان ] [ یک نظر ]
........

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری تا ته تنهایی محض
هر کجا لرزیدی
هرکجا ترسیدی
فقط آهسته بگو
من خدا را دارم
نويسندگان

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

امکانات وب