یا مهدی مددی

از درد غربت من دنیا خبر ندارد

این طول غیبت من پایان مگر ندارد

مادر خدا خدا کن بر مهدیت دعا کن

مثل دعای مادر ذکری اثر ندارد

مادر بزن صدایم بر یاریت بیایم

تا دشمنان نگویند زهرا پسر ندارد



اللهم عجل لولیک الفرج


موضوعات مرتبط: دل نوشته های دیگران
[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 16:56 ] [ مامان ] [ 4 نظر ]

تمام شب

برای تو

در آرزوی دیدن جمال تو

جمال دلربای جان فزای تو

به راه تو نشسته ام ....

مگر بیایی از سفر

که از فریب زندگی

و از تعفن گناه و بندگی

و از حرام مردمان روزگار

و از ظلام شام تار این دیار

و از غروب کردگار

خسته ام ....

دلم

زداغ غربتت

ز هجرتت

ردای سرخ کرده تن

کنون بین که از غمت

شکسته ام ...

اگر تمام عالمان

وگر تمام این زمین و آسمان

و این جهان و آن جهان

به جای تو

به جای چهره جوان تو

به جای دیدن دوقوس ابروی کمان تو

به من دهند

من آن پرنده رها و خوشدلم

که در رهت

زهر چه بوی علقه زمین دهد

رسته ام ...

من از زبان نخلهای کوفه

و از زبان زیگها و ماسه های نینوا

و از زبان ارض کربلا

-که هر زمین به نام اوست -

و از زبان کاظمین وسامرا

و از زبان شهر غم - بقیع - و ارض توس

و از زبان خاک کوچه های بی کسی

- مدینه النبی -

من از زبان کعبه و صفا و مروه

با تو حرف می زنم

صدای من

صدای خواهش زمانه است

زمانه ای که من از آن گسسته ام

تمام رود ها تورا صدا کنند

تمام کوهها و دشتها

تو را صدا کنند

به چشم دل ببین

که این جهان و آن جهان

زمین و آسمان

همه به یک صدا و یک دهان

تو را صدا می کنند

صدای نغمه هایشان شنو

که از برای دیدن تو ساز می کنند

گلی اگر زخاک سر برآورد

درختی ار به سوی آسمان

شاخه های سبز خود

دراز می کند

و باد

اگر که می وزد

و رود

اگر که ایستاده است و خامش است

و مهر

اگر که در پی درخشش است

همه برای توست

همه در آرزوی دیدن تو اند

و این پیام روزگار ماست

زمن شنو

پیام روزگار را

منی که دست و پای

بسته ام

قسم به حق

قسم به روشنایی آیه های حق

قسم به راست قامتان را حق

قسم به خوق عاشقان کشته در ره وصال حق

قسم به آفتاب

قسم به پاکی و زلال آب

قسم به عشق ناب

قسم به برگ سرخ آن شقایقی که تیره شد

قسم به کوچه های بی کسی و چاههای پر زخون

قسم به عاشقی - جنون

قسم به صبر

قسم به ماه پشت ابر

قسم به اشک کودکان کوفه

                                       کودکان بی پدر

قسم به شمس و الضحی

به رمل های نینوا

قسم به تین

قسم به آن کلام آتشین

و آن نگاه واپسین

قسم به نور

قسم به نورها که روی نیزه ها شدند

قسم به لاله ها

که غرق خون شدند

قسم به کاروان شام

قسم به تیغ در نیام

تورا به مادرت قسم

بیا ......... بیا

بیا که منتظر نشسته ام

محسن (حسام ) مظاهری

[ یکشنبه اول اردیبهشت 1392 ] [ 17:12 ] [ مامان ] [ بدون نظر ]

با که گویم غم دل جز تو که عمخوار منی

همه عالم اگرم پشت کند یار من

دل نبندم به کسی روی نیارم به دری

تا تو رویای منی ، تا تو مددکار منی

راهی کوی توام قافله سالاری نیست

عم نباشد که تو خود قافله سالار منی

به چمن روی نیارم نروم در گلزار

تو چمن زار من استی و تو گلزار منی

در مندم نه طبیبی نه پرستاری هست

دلخوشم چون تو طبیب و تو پرستار منی

عاشقم سوخته ام هیچ مددکاری نیست

تو مدد کار منِ عاشق و دلدار منی

[ یکشنبه اول اردیبهشت 1392 ] [ 16:38 ] [ مامان ] [ بدون نظر ]

جلوه گل عندلیبان را غزلخوان می کند

دیدن مهدی هزاران درد درمان می کند

ای که می گویی با یک گل نمی آید بهار

من گلی دارم که عالم را گلستان می کند

[ یکشنبه اول اردیبهشت 1392 ] [ 16:32 ] [ مامان ] [ یک نظر ]
........

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری تا ته تنهایی محض
هر کجا لرزیدی
هرکجا ترسیدی
فقط آهسته بگو
من خدا را دارم
نويسندگان

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

امکانات وب