یا مهدی مددی
نوشته شده در تاریخ دوشنبه چهارم خرداد 1394 توسط مامان | یک نظر

تحریم




طبقه بندی: دل نوشته من،
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه سی و یکم اردیبهشت 1394 توسط مامان | یک نظر

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

میلاد




طبقه بندی: دل نوشته من،
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه سی و یکم اردیبهشت 1394 توسط مامان | بدون نظر

یمن




طبقه بندی: دل نوشته من،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1394 توسط مامان | بدون نظر

خوش به حال تو، در شب جمعه

زائر حضرت رضا بودي

با تو ام آي حضرت باران

ظهر روز دهم كجا بودي

 

باران

باران




طبقه بندی: دل نوشته های دیگران،
نوشته شده در تاریخ شنبه دوازدهم اردیبهشت 1394 توسط مامان | بدون نظر

میلاد امیر المومنین ، سید الوصیین ، مولی الموحدین ، حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام و روز پدر  بر تمامی شیعیان و عدالت‌طلبان جهان  مبارک باد.

میلاد




طبقه بندی: دل نوشته من،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه هشتم اردیبهشت 1394 توسط مامان | 3 نظر

یارب رسان تو بر ما، صاحب زمان ما را

تا که حیات بخشد، روح و روان ما را




طبقه بندی: دل نوشته من،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و ششم اسفند 1393 توسط مامان | 5 نظر

امروز سه شنبه آخر سال ساعت 9 الی 10 شب

خیابان خالی 

کوچه ها خالی 

هر از گاهی صدای انفجاری به گوش می رسد .

باد می وزد، خرده های کاغذ و چوب نیمه سوخته به هوا بلند می شود .

ترس و دلهره تمام وجودت را می گیرد .

صدای انفجار ها به قدری نزدیک است گویی سربازان دشمن دارند نزدیک می‌شوند.

شاید اگر غفلت کنی چیزی زیر پایت منفجر شود.

ضربان قلبت تند می شود.

اگر دیشب در این ساعت بیرون می آمدی توی خیابان جای سوزن انداختن نبود . جای پارک که سهل است بتوانی سوبله پارک کنی شانس آوردی. پهنای خیابان خود نمایی می کند . تمام مغازه ها تعطیل است و به وحشت شهر می افزاید.



نمی دانم این چه رسمی است که شهرمان را به شهرهای جنگی تبدیل می‌کنند؟ امسال خوشبختانه در این ساعت بیرون نبودم (چند سال پیش در این ساعت مجبور بودم خودم را به خانه برسانم) ولی می توانستم حدس بزنم بیرون چه خبر است؛ صدای انفجار ها هم در خانه چنان بلند بود که بچه ها از ترس خود را در بغل من پنهان می کردند. نور حاصل از آتش حتی از طبقات بالا هم قابل رویت بود. مردی با افتخار ته مانده های آتش را جمع می کرد تا خانمی که سعی داشت روسری اش زیاد بالا نرود! از روی آن بپرد آن هم دقیقا جلوی چشم کارگران ساختمان نیمه ساخته! شاید داشتند از دیدن ....

چند سال پیش که سنگی بسان گلوگه سینه شیشه را شکافت و به داخل خانه آمد. سرعتش چنان بالا بود که فقط شیشه سوراخ شده بود به جای اینکه بشکند! دیگر پشت پنجره هم برای بچه ها امن نیست. تمام مدت بهشان تذکر می دهم پشت پنجره نروید، داخل تراس نروید.

ای کاش مادران امروز نسل فردا را چنان تربیت کنند که این رسم جدید خود ساخته از بین برود.




طبقه بندی: دل نوشته من،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و پنجم اسفند 1393 توسط مامان | بدون نظر

گریه دارد سفره هفت سین ما
هفت سینی چیده ام با مرتضی
سین اول سیلی و روی کبود
کس نگفتا جرم این مادر چه بود
سین دوم سر به دیوار خورد وای
بر زمین افتاد و گویا مرد وای
گفته بودم گریه دارد سفره هفت سین ما
سین سوم سینه و مسمار و در
از در خانه شد اتش شعله ور
سین چهارم سوخت بین شعله ها
بین چهل نامرد افتادش ز پا
سین پنجم سیر شد از روزگار
از غم محسن دگر شد قصه دار
سین ششم ساختن با درد و غم
از خجالت زانوی مولاست خم
سین هفتم سر سپرد در بستری
این بود تاوان عشق حیدری
عشق زهراس و علی خورده محک
هفت سینم با علی دارد نمک




طبقه بندی: دل نوشته های دیگران،
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.