کنترل ماشین از دست خارج شده بود و این غول بی شاخ و دم بجای این که روی چهار چرخ برود میل به گردش در هوا را داشت . چشم هایم بسته بود ولی گرمای دستان پرمهرت را احساس کردم خدای من، که این غول بی شاخ و دم را امر به ایستادن کردی و روی چهار چرخ نگهش داشتی . چشم هایم را که باز کردم همه چیز آرام گرفته بود . صدای گریه های بی امان بچه ها ، ذکر یا امام زمان را از پشت سرم ‌‌می شنیدم. سریع پیاده شدم در عقب را باز کردم خدا رو شکر سید علی سالم بود. با اینکه فاطمه سادات از دست مامان رها شده بود ولی سالم بود . همه مان سالم بودیم . هر 6 نفرمان .به گمانم حضرت عزرائیل دستی هم برایمان تکان داد.

زمینی اش می شود :

-          ماشین محکم بوده که سقف به سرمان نچسبیده بود .

-          کمر بند ها نگه مان داشتند تا توی چرخش ماشین خون از دماغ کسی هم نیامد.

-          زمین گِل بود شدت ضربه را کم کرد و در آخر چرخ های سمت راننده در گِل فرو رفته تا باعث شده دوباره به هوا بلند نشویم.

ولی من می دانم شما نخواستی خدای من .

نخواستی که بیش از این بچرخیم.

خواستی که همه مان سالم باشیم .

نخواستی که ماشینی نزدیکمان نباشد تا بهمان بخورد.

خواستی که با اینکه فاطمه سادات رها شده بود سالم باشد.

شما نخواستی خدای من . بهمان فرصت دادی . فرصت بندگی ، فرصت استغفار

 

خدای من شکر

به خاطر داده و نداده ات شکر

 

 



تاريخ : پنج شنبه اول آبان 1393 | 11:42 | نویسنده : مامان | 4 نظر

عید ولایت مبارک

عید ولایت مبارک



تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | 15:30 | نویسنده : مامان | 6 نظر

.... از بیابان بوی گندم مانده است
عشق روی دست مردم مانده است
آسمان بازیچه ی طوفان ماست
ابر نعش آه سرگردان ماست....
باز هم یک روز طوفان می شود
هر چه می خواهد خدا آن می شود
می روم افتان و خیزان تا غدیر
باده ها می نوشم از جوشن کبیر
آب زمزم در دل صحرا خوش است
باده نوشی از کف مولا خوش است
فاش می گویم که مولایم علیست
آفتاب صبح فردایم علیست
هر که در عشق علی گم می شود
مثل گل محبوب مردم می شود
تا علی گفتم زبان آتش گرفت
پیش چشمم آسمان آتش گرفت
آسمان رقصید و بارانی شدیم
موج زد دریا و طوفانی شدیم
بغض چندین ساله ی ما باز شد
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
یا علی گفتیم و دریا خنده کرد
عشق ما را باز هم شرمنده کرد

محمود اکرامی فر



تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | 15:20 | نویسنده : مامان | بدون نظر

بانوی خوبم!

فلسفـه حجاب تنها به گنـاه نیفتـادن مردهـا نیست!

که اگر چنین بود، چرا خدا تو را با حجـاب کامل به حضور میطلبد در عاشقانه ترین عبادتت؟؟؟

جنـس تو با حیـا خلق شده و خدا میخواهد تو را ببیند!!!

خودِ خودِ تو را!!!

در زیبا ترین حالت!

در ناب ترین زمان!

حیـا سرمایه توست !

حیا مایه حیات توست!

نه تنها دارویی برای حفظ سلامت مردان شَهرَت!



تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | 11:5 | نویسنده : مامان | 4 نظر

خانم ... لازم نیست از مغازه دار کلی تشکر کنی،
آقا ... مشتری شما با شما محرم نیست که بهش رنگ لباس پیشنهاد میدی و میگی این رنگ بهت میاد!

خانم ... لازم نیست با فروشنده نیم ساعت چونه بزنی، یا اگه جنس گرونه .. شروع کنی به نالیدن از گرونی !
نه خدا راضی هست که شما به خاطر ارزونتر خریدن با مرد نامحرم چونه بزنی که گاهی به شوخی کردن هم می کشه! نه همسرت راضی هست با این کار تخفیف بگیری ...
آقای فروشنده ... شما هم جنس رو به هر قیمتی میخوای بدی ... زود قیمت نهایی رو بگو و منتظر نباش بهت التماس کنن و قربون صدقه ت برن.

خانم ... کسی که شما باید همه طنازی هات رو براش نگه داری، شوهرته ... حواست باشه.
آقای فروشنده ... تو مغازه ت که هستی، حواست پیش زن و بچه ی خودت باشه.

خانمها ... آقایون ... آرامش خونوده هاتون در گرو رفتارهای شماست ...
شوخی و بگو و بخند با نامحرم روی روح شما اثر می گذاره و این اثر به خونه هاتون منتقل میشه، در رفتارتون با همسرتون نمود پیدا می کنه و باعث سرد شدن محیط خونه تون میشه



تاريخ : دوشنبه هفتم مهر 1393 | 10:49 | نویسنده : مامان | 4 نظر

می دانی آقــــــا؟؟

نیامدن شما از نبودنتان دردناک تر است ...

نبودن از تقدیر است , امــّــا ...

نیامدن شما آقا از تقصیر است ...

تقصیر من ، تقصیر ما ؛ تقصیر ...؟!

اللهم عجل لولیک الفرج ...



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 18:12 | نویسنده : مامان | 8 نظر

نشسته غرق تماشای شیعیان خودش

کسی نیامده جز او سر قرار خودش

چه انتظار عجیبی است اینکه شب تا صبح

کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش ...



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 | 17:23 | نویسنده : مامان | 2 نظر

اگر حشره ای در فنجان قهوه بیفتد، تصور می کنید واکنش یک آمریکایی، انگلیسی، چینی و یک صهیونیست اسرائیلی چه خواهد بود؟!

خبرگزاری قدسنا با طرح این معمای طنزآمیز نوشت: مرد انگلیسی فنجان را به خیابان پرتاب و کافه را ترک می کند. مرد آمریکایی، حشره را خارج می کند و قهوه را سر می کشد! و مرد چینی حشره و قهوه را با هم سر می کشد.

ولی مرد اسرائیلی:

۱- قهوه را به آمریکایی می فروشد و حشره را به چینی.

۲- در تمام رسانه ها شیون و زاری می کند که امنیتش در خطر است.

۳- فلسطین و حزب الله و سوریه و ایران را متهم می کند که جنگ میکروبی براه انداخته اند.

۴- همچنان به کولی بازی و «ننه من غریبم» خود درباره شکنجه یهودیان در هولوکاست هیتلری و سامی ستیزی و زیرپا گذاشتن حقوق بشر یهودی ادامه می دهد.

۵- از رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین خواهد خواست که به مردم خود بگوید دست از حشره انداختن در فنجانهای قهوه بردارند.

۶- از آمریکا درخواست کمک نظامی فوری و وام یک میلیارد دلاری (با قابلیت بازپرداخت یکصد ساله) می کند تا یک فنجان قهوه دیگر سفارش دهد.

۷- قهوه چی مجبور خواهد بود که غرامت این کار را با تقدیم قهوه مجانی به وی تا پایان قرن جبران کند.

۸- سرانجام و نه به عنوان آخرین اقدام… تمام دنیا را متهم می کند که فقط ایستادند و نگاه کردند و با آنکه او یک انسان معمولی است و برای اولین بار به قهوه خانه رفته است تا اولین قهوه اش را از زمان خروج چندین قرن پیش یهود از مصر صرف کند، برای مصیبت او اندوهگین نشدند!

 

برگرفته از سایت : http://hghazanfari.ir



تاريخ : جمعه هفدهم مرداد 1393 | 19:35 | نویسنده : مامان | 14 نظر
  • پنجه آفتاب
  • گیره
  • پرندگان پارسی